خرید بک لینک

بسمالله...
سلام!
+
این پست هم یک پراکندهی دیگر است. شبیهِ آن چیزهایی که توی دورانِ پرکامنتِ این بلاگ مینوشتم!
+
امروز برخلافِ رویهی این چند وقتم داشتم کامنتهای اینجا را مرور میکردم و یادم افتاد که چه اوضاعی داشتیم!
چهقدر آدمِ جدید شناختم به واسطهی همین کافهی کوچک.
چهقدر دغدغهام بود نظرهایش - و البته که هنوز هست :) -
قبلترها نزدیکتر نبودیم..؟
+
باید بگویم که بله خانمِ رجبی!
آقایانِ همدانشگاهی با بقیه فرق دارند!
یک سال و نیم گذشته و من هنوز مراعاتشان را راجع به ایموجی کردهام :))
البته که هنوز به قانونم دربارهی نوشتهها و پیامهای خودم پایبندم!
ولی شما این مورد را درست میگفتی!!
چهقدر من زدم توی ذوقِ نخبههای دانشگاهتان :))
+
خیلی جدی دارم به کار توی راهنمایی فکر میکنم.
و البته که حسینیه کودک؛ از همان محلِ کارهای ایده آل.
+
بگذارید یک آیهای را با شما به اشتراک بگذارم.
آیهای که حسابی میترساندم. خیلی بیشتر از آیاتِ عذابِ مرسوم برایم ملموس است و دردناک..

یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا
مَن یَرْتَدَّ مِنکُمْ عَن دِینِهِ
فَسَوْفَ یَأْتِی اللَّهُ بِقَوْمٍ
یُحِبُّهُمْ
وَیُحِبُّونَهُ
أَذِلَّةٍ عَلَى الْمُؤْمِنِینَ
أَعِزَّةٍ عَلَى الْکَافِرِینَ
یُجَاهِدُونَ فِی سَبِیلِ اللَّهِ
وَلَا یَخَافُونَ لَوْمَةَ لَائِمٍ
ذَٰلِکَ فَضْلُ اللَّهِ یُؤْتِیهِ مَن یَشَاءُ
وَاللَّهُ وَاسِعٌ عَلِیمٌ


ﺍی ﺍﻫﻞ ﺍﻳﻤﺎﻥ !
ﻫﺮ ﻛﺲ ﺍﺯ ﺷﻤﺎ ﺍﺯ ﺩینش ﺑﺮﺮﺩﺩ [ ﺯﻳﺎنی ﺑﻪ ﺧﺪﺍ ﻧﻤﻰرﺳﺎﻧﺪ ] ﺧﺪﺍ ﺑﻪ ﺯﻭﺩی ﺮﻭهی ﺭﺍ میآﻭﺭﺩ ﻛﻪ ﺁﻧﺎﻥ ﺭﺍ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺭﺩ ، ﻭ ﺁﻧﺎﻥ ﻫﻢ ﺧﺪﺍ ﺭﺍ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺭﻧﺪ؛
ﺩﺭ ﺑﺮﺍﺑﺮ مومنان ﻓﺮﻭﺗﻦاﻧﺪ ،
ﻭ ﺩﺭ ﺑﺮﺍﺑﺮ ﻛﺎﻓﺮﺍﻥ ﺳﺮﺳﺨﺖ ﻭ ﻗﺪﺭتمندند ،
هموﺍﺭﻩ ﺩﺭ ﺭﺍﻩ ﺧﺪﺍ ﺟﻬﺎﺩ ﻣﻰکنند،
ﻭ ﺍﺯ ﺳﺮﺯﻧﺶ ﻫﻴ ﺳﺮﺯﻧﺶ ﻛﻨﻨﺪهای نمیترسند .
ﺍﻳﻦ ﻓﻀﻞ ﺧﺪﺍﺳﺖ ﻛﻪ ﺑﻪ ﻫﺮ ﻛﺲ ﺑﺨﻮﺍﻫﺪ میدهد.
ﻭ ﺧﺪﺍ ﺑﺴﻴﺎﺭ ﻋﻄﺎﻛﻨﻨﺪﻩ ﻭ ﺩﺍﻧﺎﺳﺖ.

قومی را میآورد که دوستشان دارد..

گاهی بنشینیم و خودمان را با آنها که خداوند دوستشان دارد مقایسه کنیم..

ای مردم!
شما میتوانید اهلِ ایمان باشید و خدا دوستتان نداشته باشد و خدا را دوست نداشته باشید..

" کاش علی نفرین نکند.. "
+
دارم آنه شرلی میخوانم.
مجموعهای هشت جلدی که از اولِ فرجهها شروعش کردم.
جلدِ اول، ماجرای همان انیمهای است که تقریبا همهمان دیدهایم.
الان وسطِ جلدِ دومام.
و تجربههای معلمیِ آنه شرلیای که از همان ده یازده سالگی عجیب با او احساسِ نزدیکی میکردم :)
باقیِ جلدها را هم گزارش میکنم انشاءالله :)

+
خودم واحد کم دارم، یک دورهی دو واحدیِ علوم شناختی را هم شروع کردم و هرچه از جذاب بودنش برایتان بگویم کم گفتم!
بهم اجازه میدهد که دوباره خلاقیتم را به کار بیندازم و به سئوالاتِ جنیام فکر کنم و صد البته که استادی پیدا کردم که میتوانم از او بپرسمشان!
من چه شادم این ترم!
+
یک گروهی توی دانشگاه داریم که کارش پیشنهادِ برنامههای مطالعاتی برای یک گروهِ بزرگتر است و البته طرحِ ایدههایی که این طرحهای مطالعاتی را جذابتر بکند.
من دوباره افتادهام روی دورِ ایدهپردازی!
و وقتی توی گروه شروع به حرف زدن میکنم الهام باید با بیل خاموشمکند :))
اگر دوستانِ آن گروه بدانند که چهقدر مرا یادِ مسابقه علمیهای راهنماییام میاندازد این بارشِ فکریها، میگذارند هی برایشان تئوری بدهم!
+
حقیقتش را بخواهید یک مدتی بود که دیدنِ ادبیاتِ زمین تا آسمان متفاوتِ آدمها توی محیطهای واقعی و مجازیشان دیوانهام کرده بود!
حالا که نگاه میکنم میبینم خودم هم تا حدودی این شکلی هستم!
" عیبِ رندان مکن ای زاهدِ پاکیزهسرشت"طور!
اصلاح کن خودت رو رحمانی!
+
خوشحالام؟
بله!
به طرزِ عجیبی خوشام و نمیدانم این آرامشِ قبل از کدام طوفان است!
خداوند خودش رحم کند!
+
و اما فیلم!
هانگر گیمز ها را تمام نکرده بودم. این ماه آنها را دیدم.
پسنجرز و مستر چرچ و دانکرک و پرستیژ و ممنتو.
و حالا هم بعد از بارها تلاشِ ناموفق، بالاخره دارم هاوس آو کاردز میبینم!
احتمالا اواخرِ بهمن تمامش کنم.
+
یک چیزی راجع به آنه شرلی بگویم و تمام!
وقتی حینِ درس خواندن و ارائه دیدن و دغدغهی امتحانها را داشتن، کتاب میخوانی عاشقانههایت این شکلی میشود:
" گیلبرت بلایتِ منی! "
البته که هنوز با گیلبرت همکلاسی نبودهام؛
چه برسد به آن که آقای فلیپس مجبورمان کرده باشد برای تنبیه کنارِ هم بنشینیم !
و البته که هنوز بهم نگفته "هویج"!
و البته که نمیدانم میشود گیلبرتی پیدا کرد یا نه!
حرفهای پراکندهی این ماهم تمام شد!

برچسب: نویسنده: مبین احمدپور تاريخ: شنبه 21 بهمن 1396 ساعت: 22:08

صفحه بندی