نامههای فاطمه (دو) - تاریخ: 1401/11/2 ساعت: 16:05
بسمالله... سلام! + این را اینجا برای تو مینویسم عزیزم و بدان که دلم میخواست بشود آخر هر سال تحصیلی، این نوشته را بدهم دست بچههایی که یک سال من را دیدهاند. من همیشه پرهیز داشتم از این که کسی فکر کند دارم کنترلش میکنم. بابت این رویهام خیلی جاها برچسبِ کاکتوس بیاحساس هم خوردهام. خیلی جاها آدمها به بیمس...
فصل مهاجرت - تاریخ: 1401/7/14 ساعت: 3:18
بسمالله... سلام! + با حالتی که لزوم تعجیل از آن میبارید گفت:« برای گرفتن خونه، از همین الان اقدام کنید. آگوست و سپتامبر شلوغترین ماههای سال برای جابهجاییاند.» انگاری همهجای دنیا خانهبهدوشها شهریور به فکر عوض کردن خانهشان میافتند! + شبهای قدر بود که بچههای هیئت عازم کربلا شدند. من با ذهن مزخرف حسابگر...
نتهای مرتب و منظم - تاریخ: 1401/7/14 ساعت: 3:18
بسمالله... سلام! + سلیقهی موسیقایی من در روند پیچیدهای شکل گرفته. اوایل شنوندهی هر چیزی! به اقتضای خانوادهی درجهی دوی متفاوت با خانوادهی درجهی اول که هر چیزی گوش میدادند. موسیقیهای زیرزمینی را از آن روزها با خود دارم :)) دوران راهنمایی و دبیرستان سلیقهام بسیار مشابه همسالانم بود با این تفاوت که سلیق...
چهلروزگی در گرما - تاریخ: 1401/7/14 ساعت: 3:18
بسمالله... سلام! + من در زندگیم سه بار سفر خارجی داشتهام؛ هر سهتایشان هم عراق. از این سه بار، دو بار سفرهای صفر بودهاند؛ در آستانهی چهل روزگیِ عزا. آخرین بار سفر قبل از همهگیری اخیر بود و هوا تقریباً معتدل. این بار اما فرق میکرد. این بار اربعین بیستوششام شهریور بود. گرچه هوای شهریور برای ما نزدیکتر ...
سپر اشک - تاریخ: 1401/3/15 ساعت: 3:54
بسمالله... سلام! + چند وقتی میشود که دارم سومین مراجع واقعیم را هم میبینم.  این مراجعم به اصطلاح ما روانشناسیخواندهها، اصلاً psychological minded نیست؛ یعنی به افکار و احساساتش دسترسی ندارد. از طرفی یک سری ملاحظات جدی دارد که کار با او را برای من سخت میکند. خیلی کلی حرف میزند، حاشیهپردازی میکند و به...
یک شکاف عمیق - تاریخ: 1401/2/5 ساعت: 21:24
بسمالله سلام! + اعتراف میکنم اولین باری که اسم هواپیمای اوکراینی را در زیرنویس شبکهی خبر دیدم، فکر نمیکردم یکی از سنگینترین خاطراتم شود. سنگینتر از خبر مرگ مهسا و زهرا و مریم. همان روزها راجع به واقعه اظهار نظری نکردم. تحصصی نداشتم. اظهارات جاستین ترودو و میلاد دخانچی و سازمان هواپیمایی را میدیدم و ...
مزیت اصلی: مذهبی بودن - تاریخ: 1401/2/5 ساعت: 21:24
بسمالله... سلام! + این نوشته یک تجربهنگاری دربارهی مجموعههای ارائهدهندهی خدمات مربوط به ازدواج است که ممکن است به درد زوجهای جوان بخورد. مشخصاً بدون جهتگیری نیست اما سعی شده منصفانه نوشته شود. آشنایی من با عزیزترین از همین روزها شروع شد؛ سه سال پیش. حدود شش ماه بعدش عقد کردیم و یک سال بعد از آن آمدی...
رد کبودیِ روی دست - تاریخ: 1401/2/5 ساعت: 21:24
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید: <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">Adblock test (Why?)
عروسی سالِ کرونا، ایدهی شمارهی یک - تاریخ: 1399/10/1 ساعت: 16:26
بسمالله... سلام! + دوست عزیزی دارم که چند ماهی است متاهل شده و حالا دارد میرود سر خانه و زندگی خودش. امروز پیامش به دستم رسید که: سلامعیدتون مبارک ما امروز به امید خدا زندگی مشترکمون رو شروع م
عروسی سالِ کرونا، ایدهی شمارهی دو - تاریخ: 1399/10/1 ساعت: 16:26
بسمالله... سلام! + عید غدیر بود و زوج جوان دلشان میخواست کاری برای عید بکنند. به علاوه که شروع زندگیشان هم گره خورده بود به این روز و دوران همهگیری کرونا. شبِ قبل از عید رفتند توی خیابانهای شهر
قلبهای تکه تکه - تاریخ: 1399/10/1 ساعت: 16:26
بسمالله... سلام! + قلبم انگاری چند تکه شده باشد و هر تکهش جایی جا مانده باشد. یکیش مرزِ چذابه که آقای رانندهی دوجِ آمریکایی در کاظمین به آن میگفت شَیب. یکی دیگرش خلوتیِ حوالی سامرا و پیچ و تابی
عروسی سالِ کرونا، ایدهی شمارهی سه - تاریخ: 1399/10/1 ساعت: 16:26
بسمالله... سلام! + عروس تردید نداشت؛ امام رضا برای مردمِ ما حسابی عزیز است. قرار بود شبِ میلاد خورشید ایران، جشن عروسیشان برگزار شود که کرونا آمد و برنامهشان را جابهجا و بعد کنسل کرد. عقدشان را مه
آقای دانشگاه جدید - تاریخ: 1399/10/1 ساعت: 16:26
بسمالله... سلام! + آه دانشگاه! و ما ادراک؟! پ.ن: آقای دانشگاه تهران! کاش زودتر ما را ثبتنام کنی برویم پی کارمان!
پلن B - تاریخ: 1399/10/1 ساعت: 16:26
بسمالله... سلام! + معمولِ زندگی افراد این شکلی است: با کسی آشنا میشوند. میروند خواستگاری/ میآیند خواستگاریشان. * بلهبرون میگیرند. عقد میکنند. * عروسی میگیرند. میروند آتلیه و عکس میگیرند. *
آخرین آبان قرن - تاریخ: 1399/10/1 ساعت: 16:26
بسمالله... سلام! + آبان هم دارد به روزهای آخرش میرسد. این روزها یک پروژهی جدید کاری را شروع کردهام؛ با یک افق چهار ساله و در مسیرِ برآوردن آرزوی دوران نوجوانیم: تاسیس مدرسهی دلخواهم. کلاسهای
این یک نامهی سرگشاده است - تاریخ: 1399/4/6 ساعت: 18:41
پیشنویس: این یک نامهی سرگشاده است بسم الله الرحمن الرحیم مَا تِلْکَ بِیَمِینِکَ یَا مُوسَى؟قَالَ هِیَ عَصَایَ أَتَوَکَّأُ عَلَیْهَا وَأَهُشُّ بِهَا عَلَى غَنَمِی وَلِیَ فِیهَا مَآرِبُ أُخْرَى خدا فق
یک سالی که گذشت - تاریخ: 1399/4/6 ساعت: 18:41
بسمالله... سلام! + از وقتی وارد دانشگاه شدم و روزهای امتحان پایان ترم یک رسید، میزان نوشتنم اینجا کمتر شد. حجم کاری دانشگاه آن قدری زیاد شده بود که زمان، اجازهی فکر کردن دربارهی خودم را بهم ن
حرفهای مگو(۱۳) - تاریخ: 1399/2/8 ساعت: 0:10
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید ادامه مطلب
حرفهای مگو(۱۴) - تاریخ: 1399/2/8 ساعت: 0:10
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید ادامه مطلب
آخر روزی دوست داشتن دنیا را نجات خواهد داد - تاریخ: 1398/12/26 ساعت: 11:36
بسمالله... سلام! + آنفولانزا گرفتهام و توی خانه قرنطینه شدهام. برای آدمی شبیه من که بیش از همه از جهت میزان صحبت کردن و ارتباط کلامی شبیه به آنه شرلی بودم و هستم، این قرنطینه از ابولا و جنون گاوی ه

برچسب‌های مرتبط

نکنه به انگلیسی | نکنه حرفای خامم | نکنه روز سفرم | مارشمالو چیست | مارشمالو از کجا بخرم | زینت ما باشید | مایه زینت ما باشید | حدیث زینت ما باشید | کلاس اخلاق در تهران | کلاس اخلاق در کرج