خرید بک لینک
بسمالله...
سلام!
+
حالا که حداقل دو ماه گذشته از اعلامِ نتایج و من با اغلبِ آدمهایی که برایم مهم بوده بازخوردشان، به لطایفالحیلی حرف زدهام و بازخوردشان را سنجیدهام، دلم میخواهد بنویسم که بعضیشان واقعا ناامیدم کردند.
یک آدمِ نه چندان قوی شبیهِ من، وقتی میخواهد ساختارشکنی بکند باید دیگرانِ مهمش پشتش باشند؛ که وقتی حرفهای باقیِ آدمها امانش را بریدند بلند شود و برود و روبهروی مطمئنترینهای زندگیاش بنشیند و بگوید:
" من این کار رو کردم. خیلیها میگن غلط بوده کارم. واقعا غلط بوده؟ تو بگو که خودِ من مهمم برات. اصلا تو بگو که شجاعتم رو دیدی. تو بگو که برات مهمه شجاعتم. تو ببین که من چه کاری کردم. اصلا تو محکم کن ارادهم رو که بکشم این راهِ پر از سختی رو. این راهی رو که آدمهای زیادی ازش رد نشدن که هموار بشه. این راهی که هنوز پستی و بلندیهاش صاف نشده. ببین بقیه چهقدر دارن اذیتم میکنن. تو که میفهمی، تو که باید بدونی الان که دارم باهات حرف میزنم فرضا بعد از شش ماه یعنی لازم دارم این حرفات رو، تو حداقل یه چیزی بگو بهم. داره سخت میگذره ها."

وقتی با بعضیها حرف میزنی و حتی خبری از همان توجهِ کوچکِ قبلی هم نیست با خودت فکر میکنی:
" نکنه تو هم منُ اون شکلی بیشتر دوست داشتی.. نکنه که تو رو هم ناامید کردم. نکنه ازم انتظار داشتی که شبیهِ بقیه بشم. نکنه حالا دلت نمیخواد نگام کنی. نکنه مایهی خجالتم برات. نکنه تو هم دلت میخواست از همین حالا منُ خانوم دکتر صدا کنی. نکنه دیگه حرفام مهم نباشن برات. نکنه دیگه دلت نخواد بگی "این" شاگردم بوده، دخترم بوده، دوستم بوده. نکنه دیگه وقت نداشتهباشی برا من. نکنه تو هم منُ اون جوری بیشتر دوست داشتی و فکر نمیکردی یه روزی اینجا وایسم. نکنه .. "

ترس امانم را بریده این روزها.
ترس از همهی این "نکنه" ها.
ترس از همهی راهِ روبهرو.
ترس از این که بعضیها دیگر با رضایت نگاهم نکنند.
با خیلی از دیگرانِ مهمم حرف زدهام.
کاشکی زودتر خودشان اوضاع را درست کنند؛
من آنقدری قوی نیستم که بتوانم تنهایی بروم جلو...

برچسب: نکنه به انگلیسی,نکنه حرفای خامم,نکنه روز سفرم, نویسنده: مبین احمدپور تاريخ: پنجشنبه 27 آبان 1395 ساعت: 23:15

صفحه بندی