خرید بک لینک

بسمالله...

سلام!

+

مثلا یک روزی میانِ آن بیست و خردهای واحد و کوهپیماییِ رسیدن به دانشکده ببینمت!

مثلا یک روزی بینِ بلوکهای خیابان ورزش دهکده المپیک و رسیدن تا آتشنشانی و تاکسیها ببینمت!

مثلا یک روزی کنار آن بوتهی یاسِ رازقی که روزی یک گل میکنم ازش و تا دانشکده بو میکنم ببینمت!

مثلا یک روزی دورِ حوضِ جلوی ارتباطات ایستاده باشی و ببینمت!

مثلا یک روزی آن مسجد تمام شدهباشد ساختش و من از محوطهی جلوی دانشکده در پیشزمینهی آن مسجد ببینمت!

مثلا یک روزی کنارِ عکسِ شهید همتِ تابلوی سردرِ سلف ببینمت!

مثلا یک روزی تا کمر خم شدهباشم از پنجرهی کلاسِ مبانیِ روانشناسی تا وسطِ بزرگراه شهید همت و از آن دورها ببینمت!

خودت را.

آمدنت را.



وَ جاءَ مِنْ أَقْصَی الْمَدِینَةِ رَجُلٌ یَسْعَی...


آمدنت را...





پ.ن:

سهشنبههایم را،

چهارشنبههایم را،

بسیار دوست میدارم.

چهارشنبهها را به سببِ مراسمهایی که میروم

و سهشنبهها را به خاطرِ کلاسِ دوستاشتنیِ سیرِ مطالعاتیِ کتبِ شهید مطهری که دارم!

بح بح!!

چهقدر حالِ من خوب است مردم!!!
توجه کنید به خوشحالیم!

برچسب: ببینمت گونه هایت خیس است,ببینمت از 5 سانتی,ببینمت از پنج سانتی, نویسنده: مبین احمدپور تاريخ: سه شنبه 4 آبان 1395 ساعت: 23:37

صفحه بندی