خرید بک لینک

بسمالله...

سلام!

+

صبحها که میروم دانشگاه، توی سرویس سخنرانی گوش میکنم.

میانهی روزز، وقتی از این کلاس به آن کلاس میروم قرآن گوش میدهم.

و وقتی برمیگردم خانه، بینِ شلوغیِ مترو و تاکسی و پیادهروهای خیابان انقلاب ذکرِ مصیبت توی گوشهام است.

این است روزهای محرمِ ما...



پ.ن یک :

به جز آن حضورِ نصفه و نیمهام توی روضهی امام جواد (ع)، روزهای من با دانشگاه و بزرگراه و هیلگارد پر شده.

پدر دیر میآید خانه.

کاش زودتر درست بشود این اوضاع...


پ.ن دو:

ببخشید که این شکلی میگویم این حرف را ولی شعورِ خانوادهی خود را وقتی بسنجید که خلافِ میلِ فامیل رفتهاید انسانی.

اخیرا توی مهمانیها، کمتر از قبل با آدمها حرفی میزنم.

اخیرا دلم میخواهد بعضیها را نبینم اصلا.

من حالم خوب است مردم!

و کاش این کمی مهم بود برایتان...


پ.ن سه:

محرم، چه زود دارد به عاشورا میرسد.

امسال هم آن طور که میخواستم نشده خداوند.

از نزدِ خودت، از همان فضلت، روزهای من را کمی بهتر کن.

کمی شبیهِ آن چه "باید" باشد و شاید..

برچسب: نویسنده: مبین احمدپور تاريخ: يکشنبه 18 مهر 1395 ساعت: 7:16

صفحه بندی