برای چه مبصر میشویم..؟ تا کجا..؟ - تاریخ: 1396/9/25 ساعت: 15:29
بسمالله... سلام! + با شوق آمد خانه و گفت: " بهترین اتفاقی که میتونست بیفته افتاد. باران من رو برا مبصری انتخاب کرد و همه بهم رای دادن." با تمامِ ناتوانیام در ذوقزده شدن از اتفاقاتِ دنیای زهرا که خودم ده سال پیش تجربهشان کردهام، واکنشِ مثبت و خوشحالانهای به اتفاقش نشان دادم که: "وای، چهقدر عالی زهرا....
مسئولیت - تاریخ: 1396/6/4 ساعت: 4:01
بسمالله... سلام! + فکر میکنم دلیلِ ننوشتنِ این روزهای من، غرق شدنم توی این روزهای شلوغ است. روزهای تابستانِ من بسیار شلوغتر از آنی شدند که انتظارشان را داشتم. حالا که کمی میخواهم به خودم استراحت بدهم و بنشینم و برای خودم، برای روزهای عجیبِ خودم تصمیم بگیرم، حالا که میخواهم به این فکر کنم که تصمیمهای...
و لو کنتم ... - تاریخ: 1396/5/25 ساعت: 6:24
بسمالله... سلام! + وقتهایی که خبرِ رفتنهای یکهویی و مرگهای غیرمنتظره ( و مگرچه مرگیست که غیرمنتظره نیست..؟ ) را میشنوم ذهنم درگیر میشود. آدم توی یک سنی درکی از مسائلِ بزرگ ندارد. درکی از ازدواج ندارد؛ فکر میکند که همان جشن و آن لباسهای زیبا و آن دستهگل است زندگیِ جدید. درکی از مهاجرت ند
بغضِ سه ماهه، بغضِ سه ساله.. - تاریخ: 1396/4/5 ساعت: 18:50
بسمالله... سلام!+ یک هفتهای میگذرد از آن نظری که سخت من را آزرده کرد. بعد از اتفاقِ عجیب و غریبی که توی تهران افتاد، قلبم بابتِ بعضی حرفها بیشتر به درد آمد. بابتِ " نمیدونی چهقدر پول میگیرن ها " بابتِ " پول میریزن تو حلقومِ این سوسمارخورها. " بابتِ " اینها همهشون پونزده سال دیگه میریز
مدلِ اتمیِ بور - تاریخ: 1396/3/13 ساعت: 8:51
بسمالله... سلام! + " تا یه جایی میگی که: بودی. خوب بودی. عزیز بودی. ولی دیگه خداحافظ! و اون لحظهای که میکَنی دلت رو از یه چیزی، یه کسی، یه موقعیتی می فهمی که اگر یه چیزی اون بالا نباشه برای دل بستن بهش، چه خلایی درست میشه تو دلت.. " کمی از این لحظهها و این حالتها بگویم؛ معمولا زیاد پیش
مرز باریک - تاریخ: 1396/3/6 ساعت: 6:11
بسمالله..همچنان مترصد فرصتی هستم که بیایم و پستِ راجع به حق را کامل کنم که کشور درگیرِ فضای انتخابات میشود. سیاست مرزِ باریکیست که هر دو سویش بیتقواییست. از آن جا که سیاستِ ما عین دیانتِ ماست و البته تهمتهایی که فضای انتخاباتی را پر کردهاند. مراقبم. نکند به این مرز نرسم و یا از آن افول کنم
چرا این شکلی است؟ - تاریخ: 1396/1/8 ساعت: 23:32
بسمالله... سلام! + روزی اینجا نوشتم که " هر حقی استفاده کردنی نیست... " و حالا میخواهم کمی از حقهایی بنویسم که ماندهام بینِ استفاده یا عدم استفاده ازشان. میخواهم از دغدغههای این روزهایم بنویسم که چرا جامعهی ما اینقدر تفاوت دارد با چیزی که میتواند باشد - حتی نه چیزی که باید باشد. - به تدریج
شهرِ امن و ساکنانش - تاریخ: 1396/1/3 ساعت: 18:26
بسمالله... سلام! + سیامِ اسفند ماهِ سال هزار و سیصد و نود و پنج، حوالیِ تحویلِ سال رفتیم بهشت زهرا (س). پدرم، مادرم، مادربزرگم، زهرا و من. اول رفتیم پیشِ پدربزرگ و بعد پدر، میانِ شلوغیِ وحشتناکِ بهشت زهرا آورد من را سمتِ گلزار شهدا.. به زهرا گفت که با من بیاید که اینجا را بلدم و آنها هم پشت
ماجرای نیمروز - تاریخ: 1395/12/27 ساعت: 8:36
بسمالله... سلام! + بعد از سوخت شدنِ بلیتِ جشنوارهمان به خاطرِ آبلهمرغان و نتیجه ندادنِ تلاشها برای دیدن فیلم در دانشگاه تهران و البته درجازدنِ کانونِ عکس و فیلم دانشگاهِ خودمان، بالاخره ساعت هشتِ امشب "ماجرای نیمروز" را تماشا کردیم. و بسیار زیبا بود. بسیار تکاندهنده بود. و بسیار دوستداشتنی
روزهای آخرِ نود و پنج و برآوردش - تاریخ: 1395/12/22 ساعت: 1:33
بسمالله... سلام! + یکی از روزهای پیشدانشگاهی بود و رفته بودم فرهنگیِ مدرسه. وسطِ بحث رسیدم و همان وسط هم موردِ مثال واقع شدم! خانم محمدی گفتند: " مثلا همین رحمانی رو میبینی؟ این قطعا الان داره کارهای کمتری میکنه نسبت به وقتی که کنکورش رو داده باشه. " چند روز قبل این جمله یادم افتاد. نشستم و ل
چندخوانِ معلمی در فرزانگان - تاریخ: 1395/12/10 ساعت: 13:33
بسمالله... سلام! + توی خانه نشسته بودم که هدا پارسافر گفت روزهای خالیم را بدهم. دادم. قرار شد اگر برنامه جور بود، یک روز را که معلمهای دینی در مسیرِ پیادهرویِ اربعین هستند بروم مدرسه و امتحانِ روخوانیِ قرآن بگیرم از بچهها. بعد از جمعبندیِ برنامه، روزِ من شد شنبه. شنبه صبح از خواب بیدار شدم و با یک ا...
اذانگوی حرم؛ برخیز... - تاریخ: 1395/12/10 ساعت: 13:33
بسمالله... سلام! + سالِ نود و دو بود که شرکت کردیم توی مراسمِ شبِ شعرِ عاشوراییِ دبیرستانِ علامهحلی. با فائزهی شفیعی. از آن سال به بعد، هر سال به نحوی ایمیل و یا دعوتنامهاش بهم میرسد ولی هر سال یک اتفاقی میافتد که نمیتوانم بروم. دلم میخواهد مامان باهام بیاید ولی خسته است. " تنهایی" راه میافتم سمتِ چ...
رونمایی از یک مرثیه برای سمپاد - تاریخ: 1395/12/10 ساعت: 13:33
بسمالله... سلام! + قرار است نقدی بنویسم بر مستندی دانشآموزی؛ مرثیهای برای یک رویا. به عنوانِ یک مخاطبِ عام، یک دانشآموختهی سمپاد، یک حاضر در مراسمِ رونمایی، و یک بازبینِ فیلمهای جشنوارهی فیلمِ مدرسه. + بخشی از مستند را دیده بودم. یک بخشِ حدودا بیست دقیقهای را. و از همان موقع منتظرِ نسخهی کاملش بودم....
اینجایی که من هستم! - تاریخ: 1395/12/10 ساعت: 13:33
بسمالله... سلام! + مدتی که اینجا ننوشتم، آنقدری حرف برای گفتن هست انگار که دو تا پستِ طولانیِ دیشب هم علاجش نبوده! میخواهم از دانشگاهِ دورمان بنویسم این بار. دانشگاهی که به هیچوجه خودم را درگیرش نکردم. دانشگاهی که روی دیوارِ کارها و پروژههای در جریانم فقط یک استیکر را به خود اختصاص داده و آن امتحانه...
آبروی مومن... - تاریخ: 1395/12/10 ساعت: 13:33
بسمالله... سلام! + اینهایی که بهشان میگویی: " بیا باهم حرف بزنیم. اصلا شاید من اشتباه میکنم. تو منُ از اشتباه دربیار. " و فقط میایستند آن دور و سنگ میزنند و فحش میدهند را رها کنید. همینهایی که آبروی آدمها توی استوریهای اینستاگرام و پیامهای فورواردیِ تلگرامشان، ذرهای اهمیت ندارد. اینها را، هر چه قدر ...
اسلامی؟! - تاریخ: 1395/12/10 ساعت: 13:33
بسمالله...سلام! + دلتان برای فلان زندانی یا فلان حیوانِ بیخانمان سوخته؟ دمتان هم گرم. جدی میگویم؛ بیتعارف. جوابِ یک سئوالِ من را بدهید عزیزانم؛ چرا وقتی داعش کوبانی را محاصره کرده بود خفهخون گرفته بودید؟ *** از این سئوالها، یک لیستِ بلندبالا میتوانم بنویسم که واقعا خوشحال میشوم یکی جوابشان را بدهد ب...
آتش هرم دارد. - تاریخ: 1395/12/10 ساعت: 13:33
بسمالله... سلام! + جرقهی این نوشته، عاشورای 1395 زده شد؛ وقتی کنارِ آتش ایستاده بودم و جرقههایی از آن، به چادرم میافتاد. وقتی بادِ گرم میخورد توی صورتم. امام رضای مهربان گفتهاند: إِنْ کُنْتَ بَاکِیاً لِشَیْu200fءٍ فَابْکِ لِلْحُسَیْنِ. و ما دلمان را این شکلی آرام میکنیم. با یادآوریِ آن خاطره و تکمیل...
معنا کنید.. - تاریخ: 1395/12/10 ساعت: 13:33
بسمالله... سلام! + من استاد توجیه کردن اشتباههای خودم هستم. من استاد توجیه کردن ندانستههای خودم هستم. من استاد توجیه کردن تصمیمهای غلط خودم هستم. *** معلم ادبیاتمان میگفت هر کلمهای یک هالهی معنایی دارد که باعث میشود ما بین کلمات مترادف بهترین را توی بافت جمله و در موقعیتهای مختلف انتخاب کنیم. هالهها...
چه حاجت که زیادت طلبیم؟ - تاریخ: 1395/12/10 ساعت: 13:33
بسمالله... سلام! + تک و توک مینوشتم از ده سالگی. مربوط و نامربوط. کمی که بزرگتر که شدم، وقتی رفتم دبیرستان، میدیدم آدمها قربان صدقهی کسی میروند! یا مثلا جلوی اسمشان توی پروفایلشان همیشه یک " in rel " هست. یا مثلا ولنتاین برایشان روزِ مهمیست. یا اینکه یک اسمِ خاص دارند توی تلفنشان. میدیدم که همسنهام ...
چرا صبح دیروز خوشحال نبودم؟ - تاریخ: 1395/12/10 ساعت: 13:33
بسمالله... سلام! + بامدادِ دیروز، فروشندهی آقای فرهادی دومین اسکار را نصیبشان کرد. و راستش را بخواهید من اصلا خوشحال نیستم.. به چندین دلیل؛ اول: از بین فیلمهای اصغر فرهادی، من گذشته و جدایی نادر از سیمین را به لحاظ ساختار داستانی بیشتر دوست میدارم. و منظورم فقط به لحاظ داستانیست نه اعتقادی، نه هویتی...

برچسب‌های مرتبط

نکنه به انگلیسی | نکنه حرفای خامم | نکنه روز سفرم | مارشمالو چیست | مارشمالو از کجا بخرم | زینت ما باشید | مایه زینت ما باشید | حدیث زینت ما باشید | کلاس اخلاق در تهران | کلاس اخلاق در کرج